
نمیدانم چرا آدمها با یکدیگرحرف نمیزنند؟!چرا هنگام ناراحتیسکوت یا قهر میکنند!؟باور کنید تمام سوتفاهم ها از همینحرف نزدن ها شروع میشود!به یکدیگر اجازه ی حرف زدن بدهیمبگذاریم مشکلمان را کلمه ها حل کنند!ب...
ادامه مطلب
هیچ چیز پایدار نیست همه چیز در حال تغییر و دگرگونیست و این بهترین نعمت خداست بله می گذرد این روزها هم آنچنان نماند و اینچنین نیز هم نخواهد ماند به عزت مبال و به ذلت منال که این هر دو را زود باشد زوال این شعر را پدر بزرگم از ولایت تویسرکان بود آقای " داود شفیعی " که در تابلویی با خط زیبا نوشته بود و قاب کرده بودو در اتاقش زده بود تا همیشه عبرتی باشه برای همه این مفهوم زیبا و پر معنی ، چقدر بدرد این روزگار می خوره قدیمیا چه تجربیات ارزشمندی داشتن...
ادامه مطلب
هرازگاهی ... خودت را هَرَس كن .. شاخه های اضافیت را بزن .. پای تمام شاخه بریده هایت بایست .. تمام سختی هایت .. دوری هایت ، دردهایت .. باغبانی کن خودت را .. خاطرات بدت را .. سَبُك كن فكرت را .. از هرچه آزارت میدهد .. ریاضیدان باش .. حساب و کتاب کن .. خوبیهای زندگیت را جمع کن .. آدمهای بدِ زندگیت را کم کن .. همه چیز خوب می شود .. ...
ادامه مطلب
یک ماجرای واقعی در همین نزدیکی های ما : مثل من و شما بعد ازظهر بود ، داشتم بر می گشتم خونه توی اتوبوس خیلی شلوع بود و من از مرگز شهر برمی گشتم و جا نبود بشینیم وایساده بودم کنار صندلی ای که دو تا خانوم سخت مشعول درد و دل بودن البته فقط یکی می گفت و اون یکی اگه مهلتی پیدا می کرد همراهیش می کرد .توی اون شلوغی چه بخواهیم و چه نخواهیم می شنویم . بله اون خانومی که گوش مفتی و وقت اضافه براش مهیا شده بود اینطور می گفت ؛هیچ کدومشونو نمی بینم اصلا ادرس خونمو نمی گدارم کسی بفهمه به هیچکس نمی گم دومی گفت آخه چرا ؟ اولی گفت واسه اینکه به من بد کردن شوهرم که از د...
ادامه مطلب