
سلام بر همگی امسال سال نو را نتونستم تبریک بگم بخاطر این ویروس کرونا زندگی همه دستخوش حوادثی شده که نمیشد پیش بینی کرد و امیدارم هر چه زودتر تمام بشه .بودند و هستند کسانی که تنهایی این مدت را سر...
ادامه مطلب
پسرم این کلمه باشکوهترین کلمه دنیاستدخترم زیباترین کلمه ای که در زندگی شنیده و دیده ام نه برای حس قدرتش بلکهبرای بودنشنه برای وابستگیش بلکهبرای همبستگی و عزیز بودنشنه برای داشتن جانم بلکهبرایم جان جانانندای عزیز جانمجان جان جانانمبا آمدن و بودنت زندگی هم؛ جان گرفتپسرمروز تولدت بهترین روزم هست وبهترین روز تمام دنیاستتولدت مبارک م.ن. (مادرت نغمه )...
ادامه مطلب
نمیدانم چرا آدمها با یکدیگرحرف نمیزنند؟!چرا هنگام ناراحتیسکوت یا قهر میکنند!؟باور کنید تمام سوتفاهم ها از همینحرف نزدن ها شروع میشود!به یکدیگر اجازه ی حرف زدن بدهیمبگذاریم مشکلمان را کلمه ها حل کنند!ب...
ادامه مطلب
گاه گاهییه نگاهیهر از چند صباحیهمراه با صراحیدر پناه حضرت دوستمی سرایی هر چه صلاح اوست...
ادامه مطلب
سلامی# دوباره# پس از گذشت مدتها که نوشتن برا سخت شده بود ،دارم دوباره# سعی نی کنم بیام و بنویسمهنوز نمیدونم چرا نمیتونستم بنویسم ولی احساس می کنم یواش یواش داره نوشتنم میاد سراغمقلم من نه از روی تکبر و متیت نیست ،برای همینه که خودش باید جاری بشه تا بتونم بیام اینجا و ادامه بدمخدا را شکر چه اینجا انقدر جای آروم و مطمئنی هست که راحت بیام و قلم بدست بگیرم( قلم مجازی )...
ادامه مطلب
بهار آرزوها را آن زمان که بذر آرزو می کاشتی در دل ، انتظار رسیدن جوانه را در بهار باور کن تغییر کن همچنان بذری در دل خاکتا بهار سر بر کند نهال آرزو تا بر خورشیدخجسته باد بهار طبیعت و بهار دل...
ادامه مطلب
چه حس خوبی داره اینجا با اینکه پر است از سکوت با اینکه نانوشته ها را ننوشتی بررسی از نیلوبلاگ -هیاهوی- طبق کپی رایت سکوت قلمت جاریست بعد از مدتی که آمدم پیام دوستان قدیمی را دیدم سکوت قلم های نانوشته و بدون هیاهو ، حس قشنگی همراه آرامشی دلنشین داره ن . م . 97/08/11 ...
ادامه مطلب
یک ماجرای واقعی در همین نزدیکی های ما : مثل من و شما بعد ازظهر بود ، داشتم بر می گشتم خونه توی اتوبوس خیلی شلوع بود و من از مرگز شهر برمی گشتم و جا نبود بشینیم وایساده بودم کنار صندلی ای که دو تا خانوم سخت مشعول درد و دل بودن البته فقط یکی می گفت و اون یکی اگه مهلتی پیدا می کرد همراهیش می کرد .توی اون شلوغی چه بخواهیم و چه نخواهیم می شنویم . بله اون خانومی که گوش مفتی و وقت اضافه براش مهیا شده بود اینطور می گفت ؛هیچ کدومشونو نمی بینم اصلا ادرس خونمو نمی گدارم کسی بفهمه به هیچکس نمی گم دومی گفت آخه چرا ؟ اولی گفت واسه اینکه به من بد کردن شوهرم که از د...
ادامه مطلب
انتهای این قصه ی سرد و سفیدهمیشه سبز خواهد بودتا رسیدن سال نو ، تنها یک سلام خورشید باقی ست . . .هزاران تبریک ...
ادامه مطلب